قلم شکسته

هر آنچه عنایتی بوده است و امانتی ، دلنوشته ای و حکایتی ، شعری و شماتتی ، بیان می گردد بی هیچ مزد و منّتی

قلم شکسته

هر آنچه عنایتی بوده است و امانتی ، دلنوشته ای و حکایتی ، شعری و شماتتی ، بیان می گردد بی هیچ مزد و منّتی

قلم شکسته
مصطفی امینی «بیدار»

مالک و مدیرعامل هلدینگ بیدار

صاحب امتیاز و مدیرمسئول:
1- آژانس خبری بین المللی ایصال نیوز
2- ماهنامه اقتصادی سیاسی نهضت
3- آژانس خبری محلی نجف آباد نگار

مالک و مدیرعامل شرکت‌های:
1- بهساز قامتان بیدار
2- جوانه سبز رها
3- آسمان خراشان بیدار
4- داده کاوان ژرف اندیش
5- مرکز کارآفرینی و شتابدهنده بیدار
6- مرکز فنی ارتوپدی بیدار

صاحب امتیاز و مدیرمسئول انتشارات قلم شکسته
صاحب امتیاز و مدیرمسئول کانون آگهی و تبلیغات ارمغان نو

کارآفرین و فعال اقتصادی بخش خصوصی
شاعر، نویسنده و مترجم
یک علامه ای در ابتدای مسیر زندگی

دانشجو و دانش آموخته در رشته های
1- جامعه شناسی
2-روانشناسی
3- روزنامه نگاری
4- مطالعات فرهنگی و رسانه
5-حقوق

ایمیل: mostafaamini1990@gmail.com
نویسندگان

۶۳ مطلب با موضوع «متون ادبی» ثبت شده است

پرنده ای که آشیانۀ خویش را به بهای ویرانی آشیانه های دیگران، می سازد؛ در تند باد حوادث، تنها خواهد ماند. این مهم، در طبیعت، حدود و قوانینی دارد که انسان در تخطّی از آن، بی مانند است.

(با احترام - م.ا) 

۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۰۶
مصطفی امینی

این انا الحق گفتنی که می بینی 
حاصل خود ندیدن است و شیرینی 
اوج افتادگی و فنا چه بود 
هیچ دیدن، هر آنچه می بینی

(با احترام - م.ا)

۱۶ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۴۴
مصطفی امینی

از آن زمان که شد او 
همه چیز ما
دیگر خودی نیست 
که شیفتۀ آن باشیم...

(با احترام - م.ا)

۱۶ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۴۲
مصطفی امینی

چو غنچه می شکفد شکوفه خندان است
بهار آمده یاران جهان گلستان است
مبارک است این ماه نو شکفتن دهر
که فصل نو شدن انگار کوچ ادبار است 
بهارتان زیبا، نوروزتان مبارک و همدلی هایتان افزون باد. 
دعای دردانۀ پیامبر خاتم، بدرقۀ راهتان. 
(با احترام - م.ا)

۰۱ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۱۲
مصطفی امینی

از بس که در هوای ربیع سوخته است 
بوی بهار می دهد این اسفند آخر سالی...

(با احترام - م.ا) 

۱۸ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۱۹
مصطفی امینی

منع تصویر کرده اند
خورشید را 
ابرهایی 
که حایل 
اهل زمین و آسمانند. 

(با احترام - م.ا) 

۲۸ بهمن ۹۳ ، ۱۲:۲۵
مصطفی امینی

هزاره هاست 
که برایت می سوزم 
و در غم هجر تو 
ذره ذره آب می شوم 
و تو 
دورا دور
به دورم می گردی 
دهشتناک تر از این بیداد 
هم می شناسی؟
برق نگاهت پیداست 
دریافته ام
دوستم داری 
انکار مکن 
می بینی که اسیرم 
نای آمدن ندارم 
تو بیا
مهراس 
بگذار به آغوش هم برسیم
حتی اگر تاوانش 
ویرانی منظومه ای باشد...

(مصطفی امینی)

۲۵ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۰۰
مصطفی امینی