قلم شکسته

هر آنچه عنایتی بوده است و امانتی ، دلنوشته ای و حکایتی ، شعری و شماتتی ، بیان می گردد بی هیچ مزد و منّتی

قلم شکسته

هر آنچه عنایتی بوده است و امانتی ، دلنوشته ای و حکایتی ، شعری و شماتتی ، بیان می گردد بی هیچ مزد و منّتی

قلم شکسته
مصطفی امینی «بیدار»

مالک و مدیرعامل هلدینگ بیدار

صاحب امتیاز و مدیرمسئول:
1- آژانس خبری بین المللی ایصال نیوز
2- ماهنامه اقتصادی سیاسی نهضت
3- آژانس خبری محلی نجف آباد نگار

مالک و مدیرعامل شرکت‌های:
1- بهساز قامتان بیدار
2- جوانه سبز رها
3- آسمان خراشان بیدار
4- داده کاوان ژرف اندیش
5- مرکز کارآفرینی و شتابدهنده بیدار
6- مرکز فنی ارتوپدی بیدار

صاحب امتیاز و مدیرمسئول انتشارات قلم شکسته
صاحب امتیاز و مدیرمسئول کانون آگهی و تبلیغات ارمغان نو

کارآفرین و فعال اقتصادی بخش خصوصی
شاعر، نویسنده و مترجم
یک علامه ای در ابتدای مسیر زندگی

دانشجو و دانش آموخته در رشته های
1- جامعه شناسی
2-روانشناسی
3- روزنامه نگاری
4- مطالعات فرهنگی و رسانه
5-حقوق

ایمیل: mostafaamini1990@gmail.com
نویسندگان

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

سوریه 
ای دیار تمدن های پنج هزار ساله 
ای سرزمین ماری، ابلا، اوگاریت
در دام کدامین نفرین
کدامین عذاب 
کدامین طرح پلید
گرفتار آمده ای 
که چنین 
بر ویرانه هایت
برافراشته اند
درفش سیاه 
آن سیه دلان تبه کار... 
------------------------------------
پ.ن: 
سوریه،خیلی مظلوم است... 
با تلفاتی بیش از 191000 انسان... 
براستی تفاوت کودکان سوری و فلسطینی در چیست... 
بیدار بنگر به حال پریشان منطقه .

۲۵ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۲۰
مصطفی امینی

از علامه طباطبایی سوال شد: 
( مردم، پیش از حضرت نوح، از چه دین و شریعتی پیروی می کردند؟ ) 
پاسخ ایشان چنین بوده است: 
( از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت نوح، زندگی نوع انسانی، بسیار ساده بوده، همگان با هم متّحد و متّفق بوده اند و اختلافات مهم - اعم از اختلاف در زندگی مادّی و اختلاف در مذاهب، آراء، افکار و عقاید - میان آنان نبوده است ) 
سپس، سوال دیگری در محضر ایشان، طرح گردید: 
( پس حضرت آدم و پیروان او، چه دینی داشته اند و به چه دینی عمل می کردند؟ )
که ایشان فرموده اند: 
( دارای یک سلسله عقاید کلّی و مجموعه ای از اخلاقیات بوده اند ) 

خوانده ام که دکتر علی شریعتی نیز فرموده اند: 
( سخت است حرفت را نفهمند، سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند، حالا می فهمم که خدا چه زجری می کشد، وقتی این همه آدم حرفش را نفهمیده اند هیچ، اشتباهی هم فهمیده اند )

دردم این است، تاسف بار است، اینجا، در این کره ی خاکی، صدها تن، برای رضای خدا، با نام خدا، با پرچم خدا، انسان را، این زیباترین نقاشی خداوند را، این عزیز دردانه ی عالم خلقت را، پاره پاره می کنند...
ای کاش ... 
گاهی وقت ها، خیلی دوست داری حرف دلت را بزنی ... 
اما نمی شود ... 
خودت هم مشکل داری ... 
صاف نشده ای هنوز ... 
مشکل داری ... 
بیشتر از همه ... 
خانواده ات هم از دست تو شاکی می شود چه برسد به دیگران ...

۲۵ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۰۳
مصطفی امینی

آسمان آبی تر
آب آبی تر
من درایوانم رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
مادرم صبحی می گفت :
موسم دلگیری است
من به او گفتم :
زندگانی سیبی است
گاز باید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش 
تور می بافد می خواند
من ودا می خوانم گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ، مرغی ، ابری
آفتابی یکدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
مادرم می خندد
رعنا هم...

۲۲ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۵۷
مصطفی امینی

خداوندا! 
درماندم، نه از تو ولکن درماندم، در تو! 
اگر هیچ غایب باشم، گویی: کجایی؟ 
و چون به درگاه آییم، در را بگشایی. 
خداوندا! 
چون نومیدی در ظاهر اسلام حرمان است 
و امید در عین حقیقت، بی شک نقصان است. 
میان این و آن، رهی را با تو چه درمان است؟ 
چون شکیبایی در شریعت، از پسندیدگی نشان است، 
و ناشکیبایی در حقیقت، عین فرمان است، 
میان این و آن، رهی را با تو چه برهان است؟ 
خداوندا! 
هر کس آتش در دل است و این بیچاره را در جان. 
از آن است که هر کس را سر و سامان است، 
و این درویش، بی سر و سامان است ...

۲۲ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۵۳
مصطفی امینی

به رسم تحجّر ، به نام تمدّن 
عجب می کشد ، دیگر ِ کیش را 
شگفتا که این گرگ آدم نما 
عجب می درد پیکر خویش را

( مصطفی امینی ) 

۲۰ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۴۵
مصطفی امینی

ابوالعیناء گفت: قاصد پادشاه روم، به دربار متوکّل آمد. روزی با او نشستم و شراب آوردند. 
او مرا گفت: از چه روست که در کتاب شما مسلمانان، باده و گوشت خوک حرام است، یکی را می خورید و دیگری را نه؟ 
و او را گفتم: امّا، من شراب نمی نوشم، از کسی بپرس که می نوشد. 
و قاصد گفت: چون گوشت خوک بر شما حرام شد، جایگزینی بهتر از آن یافتید، و آن، گوشت پرندگان و گوسفند است و امّا شراب را چیزی نیافتید که همانند آن باشد. از این رو، به نهی آن گردن ننهاده اید. 
ابوالعیناء گفت: شرمسار شدم و ندانستم که او را چه گویم.

۱۸ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۴۶
مصطفی امینی

زاهدی، پیرزن آسیابان را گفت: گندم مرا آرد کن! وگرنه به دعا خواهم که خرت سنگ شود. 
زن گفت: خر رها کن! و دعا کن! تا گندمت، آرد شود.

۱۳ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۴۴
مصطفی امینی